چون به یاد تو می افتم - تاریخ: 1396/7/29 ساعت: 9:30
چون به یاد تو می افتمدیده ام از اشک تر میشه شادی از من می گریزه گریه ام بی اثر میشه وقتی این شعرو میخونم همش تو در برابرمی میدونم تو هم میدونی که امید آخرمی وقتی چلچله ها میان از سفرهای دورادور از تو می پرسم چو هر یک می کنند از بامم عبور عبورxa0 عبور xa0
حرف دلم که این سالها نتونستم بگم در زیر خلاصه کردم: - تاریخ: 1396/7/29 ساعت: 9:30
همیشه از خودم پرسیدم ...اگه روزی .... دوباره ... ببینمت ؟ وقتی .... از خاطره عشقت .... چون شیئی xa0گرانبها .....xa0 نگهداری می کنی ..... و اونو توxa0 دنج ترین زاویه قلبت ..... ذهنت ..... وجودت .... مخفی می کنی ..... برای اینه که نمیخوای تغییری صورت بگیره
دیشبی که گذشت.... - تاریخ: 1396/7/28 ساعت: 5:58
دیروز عصری بهxa0 قدری سرم شلوغ بود که نگو. یه کتاب میخواستم رفتم انقلاب خریدم سریع برگشتم نشستمxa0 خوندن و مراحل ابتدایی مقاله نویسی رو طی کردم یهو دیدم ساعتxa0 9 شبه!!! وسایلم جمع کردم سوار ماشین شدم و به طرف خونه حرکت کردم. وقتی رسیدم خونه فکر میکنم 10 بود یکی دوxa0 تا مطلب توی وبلاگ گذاشتم و از خ...
امروز صبح ... - تاریخ: 1396/7/28 ساعت: 5:58
امروز صبح با اجازتون ساعت 8 و نیم مادرم بیدارم کرد که ظهر مهمان داریم برو خرید... هیچی دیگه رفتم سیب زمینی و پیاز و فلفل دلمهای و هویج و گوجه و میوه ... خریدمxa0 بعد رفتم فروشگاه کوروش مرغ و ماهی و دوغ و شیر و پنیر و کره چند تا لواشک و آلوچه و آلبالو خشکه (برای خودم) خریدم و برگشتم تحویل مادر دادم و...
زندگی - تاریخ: 1396/7/28 ساعت: 5:58
[unable to retrieve full-text content]زندگی جيره مختصريستمثل يك فنجان چایو كنارش عشق استمثل يک حبه قندزندگی را با عشقنوش جان بايد كرد
هرگز ... - تاریخ: 1396/7/22 ساعت: 16:08
هرگز نخواهم گذاشت تنهایی دوباره مرا به قعر تاریکی خود فرو بردهرگز نخواهم گذاشت دوباره به گذشتهی تاریک تنهایی خود بازگردم هرگز نخواهم گذاشت یاد و خاطره گذشته درونم را بسوزاند قول خواهم داد به خود به خدایم به خدایی که مامن و مونس و یار بیپناهان است به خدایی که اگر هزار بار توبه شکستمxa0 باز مرا به آغو...
سجاده ام کجاست؟ - تاریخ: 1396/7/22 ساعت: 16:08
سجاده ام کجاست؟مي خواهم از هميشگي اين اضطراب برخيزماين دل گرفتگي مداوم شايدتأثير سايه من استکه اين سانگستاخ و سنگواربين خدا و دلم ايستاده امسجاده ام کجاست؟
صبح پاییزی همه دوستان به خیر - تاریخ: 1396/7/22 ساعت: 16:08
صبح پاییزی همه دوستان گرامی به خیر و شادی. امیدوارم در این روز سراسر امید و روشنایی دلهاتون شاد غصههاتون سرنگون و آرامشی ماندگار داشته باشید.منم تازه رسیدم و یک چای ریختم منتظرم سرد بشه البته بفرمایید.
روز پرمشغله ........ - تاریخ: 1396/7/21 ساعت: 9:28
امروز صبح خیلی خوب بود و با انرژی آمدم. ولی اینقدر درگیر کار بودم که هیچی نتونستم بنویسم. الان هم که دارم کارهای عقب افتادمو انجام میدم. یک بخش از کتابم مونده باید بخونم کلی هم درس روی هم تلنبار شده. خدا خودش کمک کنه. فکر کنم امشب ساعت 10 برسم خونه چون ترافیک میشه بدجور. روز خوبی بود کلی کار انجام د...
تازه رسیدم خونه .... - تاریخ: 1396/7/21 ساعت: 9:28
تازه رسیدم خونه و روی تختم نشستم. اولش یکم بی حال بودم یه لیوان آب هویج مادرم داد اون شد شامم. اصلا اشتها ندارم غروب هم وقتی کارام تموم شد یه لیوان نسکافه با دو سه تا بیسکوئیت خوردم. خلاصه روز خیلی پرکاری بود. فردا خیلی کار دارم باید برم بانک چون کارت عابر بانک گم کردم این چند روز از کارت مادرم خرج ...
خاطره امشب....... - تاریخ: 1396/7/21 ساعت: 9:28
یک معما و یک خاطره ......... دوستانی که هم سن و سال من هستن یادشون میاد یک سریالی پخش میشد از تلوزیون و سیاه و سفید بود که چندتا بچه بودن در یک خانه اشرافی تحت مراقبت یک خانم ثروتمند و این بچه ها خیلی شیطون بودند و خانم خانه یک الماسی داشت که خیلی گران قیمت بود. بچه ها که بزرگتر شدن یادم هست رفتن جن...
امروز ....... - تاریخ: 1396/7/21 ساعت: 9:28
امروز پنج شنبه همونطور که گفته بودم رفتم بانک.xa0 از اونجا با مترو رفتم بازار کلی پیادهxa0 روی کردم و یکسری وسایل خونه خریدم. جوراب و نسکافه و بیسکوئیت و .... خلاصه که دستم کلی بار بودxa0 ساعت دوازده برگشتم و تا برسم خونه یک و نیم بود. یک چای خوردم و چشمتون روز بد نبینه خوابیدم الان بیدار شدم!!!!!! ...
بهلول... - تاریخ: 1396/7/21 ساعت: 9:28
بهلول پای پیاده بر راهی می گذشتقاضی شهر او را دید و گفت : شنیده ام ” الاغت سقط شده ” و تو را تنها گذارده است!بهلول گفت : تو زنده باشی یک موی تو به صد تا الاغ من می ارزد.
آرایشگر.... - تاریخ: 1396/7/21 ساعت: 9:28
مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در حال کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها درباره موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند. وقتی به موضوع « خدا » رسیدند. آرایشگر گفت: من باور نمی کنم خدا وجود داشته باشد. مشتری پرسید: چرا باور نمی کنی؟ آرایشگر جواب داد: کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خد...
معلم - تاریخ: 1396/7/21 ساعت: 9:28
معلّم یک کودکستان به بچه هاى کلاس گفت که میخواهد با آنها بازى کند. او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکى بردارند و درون آن، به تعداد آدمهایى که از آنها بدشان میآید، سیب زمینى بریزند و با خود به کودکستان بیاورند. فردا بچه ها با کیسههاى پلاستیکى به کودکستان آمدند . در کیسه بعضیها ٢، بعضیها ٣...
تمرکز ندارم...... - تاریخ: 1396/7/21 ساعت: 9:28
با این که از ساعت 2 خوابیدم تا 8 شب نمیدونم چرا تمرکز ندارم کلی درس و کار دارم ولی نمیتونم فکرم رو متمرکز کنم روی کارم الان 2 ساعته دارم توی اینترنت چرخ میزنم ولی بی نتیجه خودمم نمیدونم دنبال چی هستم تا حالا شده شماهم اینطوری بشید؟xa0
بی خوابی ........ - تاریخ: 1396/7/21 ساعت: 9:28
بیخوابی زده به سرم. ظهر خیلی خوابیدم. روز خوبی بود یکم به خودم استراحت دادم. بعضی وقتها حس میکنم وقتی دلم میگیره باید برم بین جمعیت بعضی وقتها هم اینطوری نیستم و باید توی اتاقم حبس بشم. امروز از صبح که بیدار شدم و تا حاضر بشم برم بیرون ساعت شد هشت و ربع که بعد بانک و وقتی رسیدم بازار ده و نیم شده بو...
همراه.... - تاریخ: 1396/7/21 ساعت: 9:28
همراه بسیار است، اما همدمی نیستمثل تمام غصه ها، این هم غمی نیستxa0دلبسته اندوه دامنگیر خود باشاز عالم غم دلرباتر عالمی نیست کار بزرگ خویش را کوچک مپنداراز دوست دشمن ساختن کار کمی نیست xa0چشمی حقیقت بین کنار کعبه می گفت«انسان» فراوان است، اما «آدمی» نیست در فکر فتح قله قافم که آنجاستجایی که تا امروز ...
چی بگم - تاریخ: 1396/7/19 ساعت: 6:40
چی بگمچی بگم وقتی که این دیوونه دل بونه می گیرهتو رو می خواد، تو رو می خوادچی بگمچی بگمچی بگم وقتی که این دیوونه دل بونه می گیرهتو رو می خواد، تو رو می خوادچی بگم چی بگمچی بگم وقتی که سر می زنه بر دیوار سینهتو رو می خواد، تو رو می خوادچی بگم xa0 چی بگموقتی که این خون شده از دست تو هر شب تا سحر فکر ت...
دلداری نیست.... - تاریخ: 1396/7/19 ساعت: 6:40
غم دل با که توان گفت که غمخواری نیست رو مداوای خود ای دل بکن از جای دگر کاندرین شهر طبیب دل غمخواری نیست یارب این شهر چه شهریست که صد یوسف دل به کلافی بفروشیم و خریداری نیست شب به بالین من خسته به غیر از غم دوست ز آشنایان کهن، یار و پرستاری نیست به جز از بخت تو و دیده ی من، در غم تو شب در این شهر به...