ناخن‌گیر .....

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

کلاس اول دبستان که بودم

دبستان ایمان

یک ناظمی داشتیم به اسم آقای گلی

(دقیقا اسم فامیلش همین بود)

به خاطر اینه که میگن یه خوبی میمونه یه بدی تو این دنیا

یه روز صبح شنبه همه بچه ها رو به صف کرد که انگشتامونو ببینه

نفر به نفر صف به صف می دید و رد میشد هر کی رو که ناخنش حتی یک ذره بلند بود میفرستاد گوشه حیاط

همه که میرفتن بالا تازه میومد بالا سر بچه هایی که انتهای حیاط ایستادن

یادم هست یک روز زمستانی اول هفته که هیچ وقت این صحنه یادم نمیره به منم اشاره کرد که برو اون گوشه و منم رفتم شاید باورتون نشه با یک ناخن‌گیر خراب که تیز نبود طوری ناخن هامونو گرفت که الان که دارم این خاطره رو تعریف میکنم مو به تنم سیخ شده. دروغ نگفتم اگر بگم تا یک ماه طول کشید تا انگشتام خوب بشه. یادم هست وقتی رفتم بالا از شدت درد گریه میکردم خانم معلم گفت برو بشین. داشت دیکته میگفت وقتی داشتم مینوشتم خون انگشتام روی دفترم جا انداخته بود. انصافا ناخن هامم زیاد بلند نبود نمی دونم چرا با من این کار رو کرد.

الان اون آقای گلی کجا تشریف داره؟

نمیدونم در قید حیات هست یا نه؟

کاش میدونستم

نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : چهارشنبه 19 مهر 1396 ساعت: 6:40
برچسب‌ها : ناخنگیر,
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها